مختلط
بیا که از غم دل با تو تمام نگفته ام آن گوشه که از غم تو بود را باقی گذاشته ام ببین رسوا شدم پیش تو ای دل عجب رسوایی ام حال غریبی است عجب دیوانۀ مست نگاهت احساس شاعرانه لطیفی است سودای عشقت چنان در دل افتاد ای نجیب،عاشقانه و غزلوارۀ مست چنان آشکارا شدم عاشق تو که با رنگ چشمت از یاد بردم هر چه بوده وهست شهر کوچک اما دریایی قلبم را برای ورود تو گلباران می کنم . یه شب زیر بارون که چشمم به راه شناختنت بی گناهترین گناهم بود یافتنت بهانه دلم و خواستنت نیازم و با تو از من نپرس چقدر دوستت دارم صدایت می کنم با اشکهایم ای نگار من بیا امشب به بالین نگاه سوگوار من ببین اینجا میان سایه های مبهم تردید ترا می خواند این آشفته قلب بی قرار من منم مجنون ترین لیلی که در آیینه ی حسرت خیال با تو بودن زنده ام می دارد یار من تویی تنها که می فهمی خزان چشمهایم را تو چه میدانی این دل که پشت پیراهنی به رنگ سبز است چقدر دلتنگ توست اگر گفته بودی که چرا محو تماشای منی آنقدر مات که حتی مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشمان تو قد مژه برهم زدنی دل تنگیت را دوست دارم دل تنگیت زیباست شاید تمام با تو بودن های من رویاست این با تو بودن را غنیمت می شمارم اخر که می دانم دلم تنهاست
جولای 12, 2009 — Admin مدونا هم به جنبش سبز مردم ایران پیوست رأی من کجاست جنبش سبز مردم معترض ایران روز به روز در حال گسترش است. پس از هنرمندان مختلف داخلی و خارجی، مادونا هم در کنسرت لندن خود، که در روز 18 تیر برگزار شد، به طور پررنگی جنبش سبز مردم ایران را مورد حمایت قرار داد. در ادامه ویدیوی بخشی از این کنسرت به همراه چند عکس منتخب برای عزیزانی که به هر علت تماشای ویدیو برایشان مقدور نیست آورده شده است. امیدوارم لذت برده و انرژی بخش باشد. Iran protests highlighted in Madonna concert “Where is my vote?”


در انتظارت هر لحظه شقایق می شوم .
تپشهای قلبم مانند آواز خوش قناری های عاشق ورود تو
کبوترم را به شهر پر عشقم خبر می دهند.
آن لحظه ورود عشقی چون عشق تو را در قلبم حس می کنم.
احساس زیباییست ...
زیباترین احساس که وجودم را بهاری می کند.
در اعماق قلبم برای عشقت آشیانه ای از عشق و محبت خواهم ساخت
و تو آن شاهزاده ی شهر من خواهی بود.
کبوترم همیشه با من بمان.
دوستت دارم
می بینم که کوچه پر نور ماه
تو ماه منی که تو بارون رسیدی
امید من تو این شب نا امیدی
بودن آرزویم و تو را گم کردن ، پیدایش سراب بود تو مانند پرستو آمدی و به
دورترین دیار غربت رفتی . بی تو ثانیه ها تکراری شده اند و آیینه چیزی جز
سراب را نشان نمی دهد و شقایق غریبی می کند و جاده در انتظار مسافر
است و هنوز دلم بدون تو بهانه می گیرد و من آرزوهایم را عاشقانه زمزمه
می کنم و منتظرت هستم... 
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم
بگو معنی تمرین چیست ؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟
بریدن از خودم را ؟
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...
از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم
همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند
نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...
هوای سرد اینجا رو دوست ندارم
مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام

دهلیز هایش را ببینی که با نام تو تزیین شده و اگر صدای تند و هیجان الودش را بشنوی
. ان وقت شاید کمی فقط کمی مرا درک کنی تو که هر شب به خوابم میایی .
چه می دانی این چشم که از میان تیرهای مژ گان و کمان ابروان
ردپای تو را دنبال میکند .چقدرمشتاق دیدار توست مگر نه این
که تو نی نازم بودی پس چرا رفتی و خودت را پشت امواج فاصله
پنهان کردی و ابرهای گر یان را به سوی من فرستادی تا هم
چنان و همواره به یادت ببارند
.خیلی دلتنگ توام . گلوی پر از بغض من هم چنان واژهء دوستی
را فریاد می زند تا شاید باد صدایم را به سرزمینت برساند و تو
بشنوی که هنوز هم دوستت دارم 



ادامه مطلب![]()
![]()
![]()

ادامه مطلب![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

















